برچسب: شعر آزاد

سیاه‌مشق ۷۲

۲۸ بهمن ۱۴۰۰

چه می‌دانی 
چه رنگی دارد
دلتنگی
وقتی از هر چیز ساده‌ای
خاطره‌ای دارد
از سه‌تاری مشقی
که کاسه‌اش روی دست مغازه
باد کرده است
تابلوهای عبور-ممنوع‌
خسته از بی‌خیالی موتور سیکلت‌ها 
میدان‌های دلتنگ حق تقدم
قهرمان فرهادی
آویزان از دار سینما بهمن 
کنار گشت ارشاد و 
باعث و بانی‌اش
 
چهرهٔ سفید البرز
به یمن وجود باد
 
هر چیز ساده‌ای
حتی بوق ممتد آمبولانس خس...

سیاه‌مشق ۶۵

۱۳ بهمن ۱۳۹۹

غروب، جز برای غمگین کردن
به چه درد می‌‌خورد؟
«گروس عبدالملکیان»
 
چه فرقی می‌کند
کجای دنیا باشی
یا
دنیا
کجای دلت
جا خوش کرده باشد
و بغض کجای گلویت را…
 
گلویت را 
به من بسپار
که بخوانم
دلت را…
راستی
به جز تنگ شدن
به چه دردی می‌خورد؟
 
 
آهت را
همراهت را
در راه…
راهت کجاست؟
 
 
اصلاً تو کجای این همه هستی
که نیستی
که نیست واژه‌ای
برای گفتن
که نیست لح...

سیاه‌مشق ۶۰

۰۲ بهمن ۱۳۹۹

دلم می‌خواهد
کسی برای دل من سه‌تار بزند
و دلم سه‌تار بزند
چقدر دلم می‌خواهد که
دلم بزند
«بیژن نجدی»
روزی سه‌تاری داشتم
تنها
که یک‌تنه
مدیون تمام درختان جهان بود
 
حالا
او
تنها
یک‌تنه
در اتاقی کسل
در کنج خستگی‌هایش
سکوتی نمور را
زیر لب می‌خواند
-سکوت سادهٔ نرفتن را-
 
 
حالا او
در غربت وطن
و تن من
اینجا
بی تردید چهارراه نواختن
بی تن او
که ارث تمام د...

سیاه‌مشق ۵۹

۲۰ شهریور ۱۳۹۹

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
حالا سکوت کوچهٔ بن‌بست با من است
آری سکوت، لهجهٔ فریاد یادها
از چند و چون خاطره‌هایی پر از خطر
از گفتگوی این دل تنگ و گذشته‌ها:
آه ای گذشته‌های دور که جا مانده‌اید در
آن روزهای پر از قیل و قال دل
من را رها کنید در این ساکنِ سکوت
اکنون که من به کوچهٔ بن‌بست راضی‌ام
 
۱۲ ژانویه ۲۰۱۹
منلوپارک، کالیفرنیا

سیاه‌مشق ۵۸

۱۸ شهریور ۱۳۹۹

دلم برای تو تنگ است، آقای شاعر
که رفتی
از درختان بارور غربت
دختر شکوفه برداری
برنگشتی
که رفتی
روبروی رود غریبه بنشینی
از ماهیان شیمیایی رود
سرفه‌های تازه بشنوی
بر روی نیمکتی بنشینی
به قیمت خون ویتنام
در کنار یادوارهٔ سربازان جنگی
که تنها و تنها
چند هزار نفر را 
از آغوش زندگی ربوده است
نشستی
نشنیدی
نخواندی
برنگشتی
دلم برای تو تنگ است آقای شاعر
برگرد...

سیاه‌مشق ۵۴

۰۲ بهمن ۱۳۹۷

غیر از این خستگی جان‌فرسا
درد شکل دیگری دارد
شکل مرگ شاپرک‌هایی 
در طواف کعبهٔ فانوس
-شبح آفتاب 
در شبی گستاخ-
درد شکل دیگری دارد:
                    خبر خونی تب خورشید
                       از زبان گنگ جیرجیرک‌ها
درد شکل دیگری دارد
چون که می‌شود گاهی
در هراس خستگی پا شد
در صمیمی کوچه‌ای تاریک
غرق حیرتی دوباره پیدا شد
هم‌قدم با ترانهٔ شبنم
امتداد...

سیاه‌مشق ۵۲

۲۹ مرداد ۱۳۹۷

مار سیاه قرن آهن و تردید
آن ازدحام که خوابش دراز شد
آنک قطار آمده از قلب کوه‌ها
در امتداد رود دلش سوز و ساز شد
بر زخمی کنارهٔ این رود می‌شود
فریاد عاجزانهٔ این قرن را شنید
با یک نگاه به این فاضلاب علم
-ادرار شیمیایی یک عمر ابتکار-
هیچِ هماره را به تماشا نشست و دید
از آسمان صدای کبوتر نمی‌رسد
جز آن کبوتران سنگ‌دل پر سر و صدا
با فضله‌های مشتعل از خفّ...

سیاه‌مشق ۵۰

۲۴ آذر ۱۳۹۶

چه کوچه‌ها که خاطرات رفتنم به یادشان نمانده است
چه واژه‌ها سروده و به بادهای خاطرات رفته‌ام سپرده شد
گدارهای پشت سر
مسیرهای رو به رو
هزار دام آرزو
و پای رفتنی که مانده در میان باتلاق زیستن
چه فایده گریستن
که غرق می‌کند مرا و بودن مرا
در این عمیق نیستی
چه فایده، چه فایده، گریستن
 ۲۵ می ۲۰۱۷

تصویر پست

سیاه‌مشق ۴۶

۰۶ آبان ۱۳۹۵

این رود که می‌رود آرام
تا خواب سرد نیاگارا را
         رؤیای مرز جنون و سراب  را
واگو کند برای منهتن
                      - این خفتهٔ بیدار-
و این قطار که می‌رود ناآرام
تا اضطراب شهر را
حجم شلوغ رنگ‌های آتشی
که مانده از او نعش خاکستر
آرام کند در خانه‌ای ارزان
بر نرمی کاناپه‌ای ارزان
تا چشم‌های آن مسافر پر شود
از ازدحام رنگی تشویش‌هایی نو
از کورسوی...